ياقوت الحموي ( مترجم : منزوى )
50
معجم البلدان ( فارسى )
قضاعه بودند ، بكشت ولى گروهى اندك از ايشان برجا ماندند و به شام رفتند و با قبيلهء تنوخ يكى شدند . سيف بن عمر « 1 » گويد : پس از آن كه در سال 17 سعد پسر بو وقاص كوفه را نو سازى كرد روميان ، بو عبيدهء جراح و مسلمانان را در حمص در ميان گرفتند . پس عمر نامهاى به سعد وقاص نوشت كه مسلمانان را از عراق به كمك بو عبيده بفرستد . سعد سپاه و سردارانشان را كه عياض بن غنم در ميانشان بود به كمك فرستاد . چون گزارش آمدن سپاه عراق به روميان رسيد از حمص بيرون آمده به كشور خود بازگشتند . آنگاه سعد وقاص به عياض نوشت كه بر جزيره بتازد و او به سال 17 چنين كرد و جزيره را بگشود . گشايش جزيره آسانتر از گشايش شهرهاى ديگر رخ داد . زيرا مردم جزيره خود را ميان عراق و شام مىديدند كه هر دو به دست مسلمانان بود . پس صلح را با گزيت و خراج پذيرفتند . آسان شدن فتح جزيره ، درسى براى مسلمانان داشت . عياض بن غنم چنين سرود [ 74 ] : من مبلغ الاقوام انّ جموعنا * حوت الجزيرة غير ذات رجام جمعوا الجزيرة و الغياب فنفّسوا * عمّن بحمص غيابة القدّام انّ الاغرّة و الاكارم معشر * فضّوا الجزيرة عن فراج الهام غلبوا الملوك على الجزيرة فانتهوا * عن غزو من ياوى بلاد الشّام « 2 » عمر به سال 17 هجرى براى كمك به غازيان حمص ، خود به جابيه فرود آمد و پس از پايان كمك به ايشان براى يارى عياض پسر غنم ، حبيب بن مسلمهء فهرى را به نزد او فرستاد . بو عبيده براى عمر پس از بازگشت از جابيه نامه نوشت و از او خواست عياض بن غنم را جزو گروه او قرار دهد ، زيرا خالد به مدينه بازگشته بود . پس عمر چنين كرد . او سهيل پسر عدى و عبد الله پسر عتبان را به كوفه فرستاد و حبيب بن مسلمه را بر مردم جزيره گمارد و وليد بن عقبه پسر بو معيط را فرماندارى عرب جزيره داد . عياض پسر غنم بدان سمت باقى بود تا بو عبيده در طاعون عمواس به سال 18 درگذشت . آنگاه عمر در يك دستور نامه ، عياض را از طرف خود والى جزيره نمود . اين بود گفتهء سيف و روايت كوفيان . اما جز ايشان چنين پنداشتهاند كه بو عبيده خود در آغاز كار از شام ، عياض بن غنم را بر جزيره گمارد و پيروزيهاى عياض به خاطر فرماندهى بو عبيده بوده است . ليكن بلاذرى در روايتى كه از ميمون بن مهران دارد مىگويد : همهء جزيره از فتوحات عياض بن غنم پس از مرگ بو عبيدة بن جراح است كه عمر او را بدين سمت برقرار كرده بود زيرا بو عبيده او را به جاى خود بر شام گمارده بود . پس عمر ، يزيد پسر ابو سفيان و پس از او معاويه را بر شام گمارده و عياض را به غزاى جزيره فرستاده بود . ديگران گفتهاند : بو عبيده ، عياض « 3 » بن غنم را به جزيره فرستاد و چون بو عبيده هنگامى در گذشت كه عياض در جزيره بود عمر او را پس از مرگ بو عبيده بدان فرماندهى باقى گذاشت . محمد بن سعد از واقدى نقل آرد : استوارتر از آنچه شنيديم آن است كه بو عبيده در طاعون عمواس به سال 18 در گذشت و عياض را جانشين خود كرد . پس فرمان عمر در نيمهء شعبان سال 18 برسيد كه در آن ولايت حمص ، قنسرين و جزيره را به دو واگذار كرده بود . پس او با پنج هزار تن به راه افتاد . پيشقراول سپاه را به ميسره پسر مسروق و پهلوى چپ ايشان را به صفوان پسر معطل و پهلوى راست را به سعيد پسر عامر پسر [ 75 ] حذيم جمحى داد . نيز گويند : خالد بن وليد در سمت چپ سپاه بود ولى درست آن است كه خالد پس از بو عبيده زير پرچم هيچكس نجنگيد و در حمص بماند تا در همانجا به سال 21 درگذشت و عمر را وصى خود نهاد . برخى ديگر گويند : او در مدينه در گذشت ليكن مرگ او در حمص دقيقتر است . پس او از فرات بگذشت و همهء جزيره را بگشود . ميمون بن مهران گويد : زيت و خوراكيهاى ديگر و سركه را مدتى از مردم جزيره براى مسلمانان مىگرفتند ، سپس به مردم تخفيف
--> ( 1 ) . متن : عمران است . بر شناسائى سيف بن عمر ، ن . ك : چ ع 1 . ( 2 ) . كيست كه پيام مرا به مردم ما برساند كه سپاه ما جزيره را بىدشوارى گرفت . ايشان جزيره را گرفتند و بار را از روى دوش مردم حمص برداشتند . جزيره را از مردان قدرتمندش تهى كردند . بر پادشاهان پيروز شدند و ديگر نيازى به يورش بردن بر مردم شام نيست . ( 3 ) . ش . ش : 2171 نقل از اصابه 3 : 48 و 50 ، تاريخ الخلفا ص 147 ، شذرات ، الذهب 1 : 31 ، اثير : 2 : 371 ، تاريخ يعقوبى 2 : 150 ، ابن عبرى ص 101 ، مغارى 2 : 633 ، طبرى 3 : 154 ، فتوح البلدان ص 154 ، استيعاب در حاشيه اصابه 3 : 128 ، صفة الصفوة 1 : 277 ، اسد الغابة 4 : 164 ، زركلى 5 : 282 ، عبر 1 : 24 ، بداية و نهاية 7 : 103 ، طبقات ابن سود 7 : 398 .